حال و روز ما که همه چی رو می بینیم اینه





آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
اینجا کلیک نکنی ضرر کردی
خندانه : وغ وغ ساهاب: مجلس آکسفوردیه



دیروز نامه ای نوشته شد به قلم استاد علی کردان
که حقایق بسیاری نوشته شده بود در آن
کردان نام وزیر کشوری بود بسیار خوب و عالی
که رفته بود در کابینه و اگر بیرون می آمد جای او بسیار می شد خالی

 

نبرد خون آلود در صحنه اول مجلس
وزیر کابینه را بردند در مجلس
با هزار ناز و ادا و یک کمی فس فس
اول چند وکیل مجلس به او کردند اعتراض
چند تایی خیلی چوخ و چند تایی یک کمی آز
یک نفر از مجلسی ها گفت که این وزیر می باشد خیلی بی سوات
و مثل رئیس جمهور خوش تیپ نیست و دارای کمالات
" من الهی بشوم قربان این رئیس جمهور
که هاله نورش کرده چشم جهانیان را کور"
اما یکی دو وکیل گفتند آقای وزیر مدرک ات کو؟
و با این نطق های آتشین برپاشد هیاهو
وزیر باید اهل علم باشد و تجربیات عدیده
و یا تحصیلکرده در یونیورسیتی های جدیده
یک کمی باید کیهان خوانده باشد و یک کمی رفته باشد اطلاعات
و اگر هم از برادران سردار بود دیگه خفه شو، یعنی که کات!
با این اعتراضات جنگ در پارلمان شد مغلوبه
تا این که یکی دو موافق آمدند و گفتند همین آقا خیلی هم خوبه
سه پسر دائم الصلات دارد و یک زن دائم النقاب
و خودش مواظب مملکت است همچون عقاب
ناگهان وزیر از دور پیدا شد با یک دوسیه پر از مدارک مهم
و رفت پشت تریبون و آب خورد و گفت: اهم اهم!

 

کاغذ پاره و جنگ مغلوبه
وزیر: ای آنکه مدرک می خواهی و دلم را می لرزانی!
این دکترای ماست بر شما ارزانی!
مدارکی دارم در حد بیست از یونیورسیتی آکسفورد
که برای گرفتنش باید سه هزار متر مکعب دود چراغ خورد
چه شبها نخفته ام و به انگلیسی درس خوانده ام در باب حقوق
و تحقیقات عالی کرده ام در مورد روانشناسی عهد بوق
متروها نشسته ام در شبهای تاریک لندن
و آخرش دکترای افتخاری گرفته ام با هزار بدبختی و جان کندن
دکتر اسمیت گفته است علی جان جیگرت را....
از بس که شما ایرانیان می باشید باحال و با صفا
بهر دریافت این مدرک چه راهها نرفتم از منچستر تا لیدز
و آموختم که جمع کودکان می شود کیدز
از سایکولوژی و استراتژی و سوسیولوژی هر چه لازم است بلدم
و راههای پلتیک و تاکتیک را بیش و کم
با این وجود مدرک را وللش
چون کاغذی است که پاره می شود، لطفا نکشش!
این حرف ها را وزیر زد و رفت و نشست
تیری زد به چشمان هرچه کوردل مدرک پرست

 

آکسفورد وارد جنگ می شود
آقای وزیر رفت توی وزارتخانه
و رئیس جمهور هم برایش برپا کرد یک نطق جانانه
رئیس جمهور: " ای وزیری که کشور را دادیم به دستان توانای تو
و ای مظهر دانائی و توانایی از عقب و جلو
برو مشغول کار بشو با خیال راحت
تا ما برویم نیویورک و کاراکاس و دمشق بهر سیاحت
مدرک مهم نیست، خودمان داریم کیلو کیلو
از جمله پرفسور الهام و علامه زاهدی و دکتر سعیدلو
مدرک هم یک چیزی است مثل دلار و قطعنامه
که فرت و فرت به ما می دهند و زرت و زرت صادر می کنند در این هنگامه
کاغذی است پاره، بی خیالش باش!
تو باش مواظب صندوق ها و دیگران را بنشان سرجاش"
نطق رئیس جمهور که شد تمام
یکهو سروصدایی بلند شد دارام دام دام
یک " الف" راست شد توی اینترنت
که تا "ی" قضیه رفت و کردان را کرد چت
چت همان قاطی است در زبان جدید
که استفاده می شود توسط شعرای ندید بدید
رئیس آکسفورد گفت ما این آقا را ندیدیم
و مدرکی برایش نصادریدیم
نه دکترای معمولی و نه افتخاری
نه حتی استادی با او کرده دیداری
نه پرفسور پرینگل و نه برایانت و نه دکتر کاوی
هیچکدام امضا نکردند چنین مدرکی در باب پسیکولوژی و روانکاوی
نه کسی دیده است او را هیچ
و صادر می کنیم اطلاعیه اگر بدهید گیر سه پیچ

 

صلح آخر بهتر از جنگ اول
فیلسوف: "حقیقت چیزی است بسیار مهم در ممالک خودمان
که برایش هم مال و اموال می دهیم و هم احتمالا جان"

و به همین دلیل دکتر مشغول شد به کار
نه استعفا نمود و نه عقب نشست و نه نمود انتحار
در عوض شکایت نمود علیه هر چه الف که راست بود
و آخرش سایت آکسفورد و الف را نمود مسدود
تا اینکه آبها افتاد از آسیاب
و کلیه معترضین رفتند به خواب
روانشناس: " خواب برای آدمی امری است لازم
چه احمد باشد و چه باقر و چه محمدکاظم"
پس بخوابید تا خستگی تان برود در
و هر کسی هم که زر و زور زیادی می زند بشود دربدر

 

نامه ای که به رئیس جمهور نوشت
تا حکایت رسید به این جا
گره آکسفورد یکهو شد وا
آقای وزیر نامه ای صادر کرد با اهن و تلپ
که هر کس آن را خوانده بود قاط زد و یک باره نمود کپ
- کپ که می گویم بر وزن لپ است در اینجا
مشکل این است که "او" را نمی توان تایپ کرد در ورد آفیس ما-
نامه ای بود که هوا کردند چون فیل
" دست ما کوتاه و خرما بر نخیل"
نامه ای نوشته با اشک چشم و آه دل
که همینجوری نمی شود آن را نمود ول
دستخطی نوشته شد برای رئیس جمهور
و در آن شرحی داده شد از ماجرایی پر از کلک و فریب و زور

نویسنده نامه: " مدرکی را که دادم از آکسفورد
آه قلبم! تقلبی بود و من تقصیری در آن نداشتم، نه زیاد و نه خرد
دکترایی بود گرفته شده از عمق جان
از یک آقایی که دانشگاه آکسفورد را دائر کرده بود در تهران
هر چه گفتم بگذار بروم تا لندن
گفت لازم نیست، خرج زیاد دارد و جان کندن
یک دکترای افتخاری می دهیم با چندین امضا
که اگر کم بود هر چه خواستی زیرش اضافه می کنیم درجا
گفت باید تحقیقات زیادی بنمائید در باب تربیت در اسلام
تا یک دکترای حقوق بین الملل دریایی بدهیم و کار بشود تمام
در این ده سال که مدرک را به من داد
من شدم دکتر، نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد
اما اکنون دیگران بر من شوریدند
و بر مدرک آکسفورد این حقیر ... خندیدند
- خندیدند در نسخه قبلی چیزی دیگر بود
ای بی تربیت! در وغ وغ ساهاب نباید از این کلمات صادر نمود!-
اکنون من رفتم سراغ خانه صادر کننده دکترا
و دیدم جا تر است و هیچ کس نیست در آن سرا"

 

وزیر لعنت می کند
کردان وزیر: " ای آن که مرا داده ای مدرک بی حساب و کتاب
آیا فکر نکردی که آبرویم را می بری توی در و همسایه و این می شود باب!؟
لعنت به تو که بی وفایی و ناجوانمردی
یاگو هم نکرد بی وفایی به اتللو چنان که تو با من کردی!
اتللو تیارتی است از شکسپیر نویسنده استعمار پیر
که لابد او هم مثل تونی بلر و چرچیل نصفش بالای زمین است و نصفش زیر
ای کاش به جای دکترای آکسفورد یک دکترا گرفته بودم از دانشگاه آزاد
که صادر نمی شد این همه اتهامات زیاد
اکنون من عذر می خواهم که آن مرد تقلب کرد
و باید سرجایش بنشانم تا برود زندان و بخورد آب سرد
منظور از آب سرد همان آب خنک است
که این تغییر بخاطر قافیه بانمک است!
حالا من به جای متهم می شوم شاکی
و از طریق دادگاه پدر یارو را درمی آوریم و مجبورش می کنیم علیه آکسفورد اعتراف کند و از این طریق برپا می کنیم گرد و خاکی"

 

نمایندگان مجلس: ولک دست، دست دست
این نامه در پارلمان به دست وکلا رسید
و اشک را در چشمان آنان آورد پدید
کوهکنی که وکیل کوهستان بود گفت: آه!
این چاله نبود که افتادیم در آن، اسمش را بگذارید چاه
باید در مظلومیت کردان خون گریه کرد
و سینه زد و زنجیر و آه و کوفت و مرض و درد
وکیل مازندران هم سینه اش را کرد سپر
و جمله ای گفت وسط آن خر تو خر
" این توطئه آکسفورد است علیه دولت عزیز
که روابط مشکوک با اینتلیجنت سرویس دارد از زیر میز"
اکثریت: بیایید قدردانی کنیم از این وزیر بی نظیر
تا در هنگام رای گیری صندوق ها را بشمارد بیر بیر
هان! ای وزیر مظلوم! دوستت داریم خیلی زیاد
و قدر تو را می دانیم مثل قدر درختی که افتاده است در اثر باد

 

پس نتیجه می گیریم که خیانت در صدور مدرک کاری است خطرناک
که سرانجام تکلیف خائن معلوم می شود و نباید داشت باک! 

 

                                                                                ابراهیم نبوی



نوشته شده توسط احسان در روز پنجشنبه 18 مهر ماه سال 1387 ساعت 3:34 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       




خندانه : ذکر احوال شیخ مشائی



ای خداااااااااااااااا.این ایرانی های احمق رو ببین.عزا گرفتن که آمریکا می خواد با کشوندن بازیگرای ایرانی به هالیوود نقشه ی جدیدی رو پیاده کنه.مرده شور

اینم یک نوشته از ابراهیم نبوی:




Mashaee.jpg

آن شیخ الکبیر، آن میخ المنیر(1)، آن سلطان دولت احمدی، آن در غلطان کارآمدی، آن اب ‏العروس المحمود، آن صاحب دولت موعود، آن آمده از بلاد رامسر، آن معاون ظاهرا خودسر، ‏آن شیخ المهندسین، آن مالک میراث زمان و زمین، آن رابط مشکوک، آن ضابط دائم الکوک، ‏آن ساری دائما جاری، آن رئیس سابق شهرداری، آن قطب المهاجرین، آن محب الظاهرین، آن ‏شیخ طیار، آن آکل ماست و خیار، آن پیامبر جدید بنی اسرائیل، آن پیام دهنده آمریکوفیل، آن ‏دائم الدیدار، آن یار غار، آن سابقا بیکار، شیخنا و مولانا اسفندیار، رحیم بود و دائما در سفر و ‏در حال جیم بود و در کابینه نهم مقیم بود. ‏

نقل است چون خواست به دنیا آید، مرغان هوا گریستند از هیبت آن طفل تا عقابی بیامد و ‏مرغان را بخورد، پس آن طفل بدنیا بیامد، آمدنی. و چون زاده شد قنداق خود بدرید و بر ‏دایگان خویش ...ید(2)، و به باغی رفته و راه همی رفت و صد حکیم و شیخ در فعل او حیران ‏بودندی و از همین رو چون دائما در راه رفتن همی بود، وی را شیخ مشائی گفتندی.‏

ابتدای کار او آن بود که در عبودیت پدر بود و اگر چه بنده زاده بود ولی از دو کون آزاده بود. ‏نقل است شیخنا در ایام صباوت به کشتی در نشست، و چون به دریا شد، صاحب کشتی مزد ‏طلب کرده همی گفت: اخ کون دااش! ( ترجمه: لطفا پول ما را بدهید) گفت: ندارم. چندانش ‏بزدند که بیهوش شد. چون به هوش بازآمد، مزد طلبیدند. گفت: ندارم. دیگر بار بزدندش. پس ‏گفتند پای تو بگیریم و به دریا افکنیم. ماهیان دریا درآمدند و هر یک دلاری در دهان به ایشان ‏دادند. صاحب کشتی این را که دید، همی گفت: ‏WooooooW‏ و بیهوش همی گشت و چون ‏به هوش آمد درپای او افتاد و اطاعت او همی کرد از آن معجزت. و چون در دریا بود از ‏کشتی پائین جسته و بر آب راه همی رفت تا به ساحل رسید. صاحب کشتی چون این را بدید ‏همی گفت: " الاشک العظیم! ایف انا ذهب بالماء وای یو ینتظر بالدولار"( ترجمه: آخه الاغ! ‏اگر بلد بودی روی آب راه بری مرض داشتی سوار کشتی شدی که کتک ات بزنیم؟) و این از ‏کرامات شیخنا بود.‏

و سبب توبه او آن بود که دائم السفر بود و چون به عثمانی درآمد شبی به مجلس شیوخ رفته به ‏دعا و نماز همی مشغول شد تا ضعیفه ای بر وی ظاهر گشته همی قر داد، شیخنا در او سخت ‏نگریست، اما هیچ نگفت. ضعیفه را باز قری دیگر درگرفت و رقاصگان آمدند و قر همی ‏دادند تا شیخنا نماز تمام همی کرد و خشمی سخت بگرفته گفت: " ایت ایز نات اسلام، آی ام ‏آمبرلا" و از آن بود که توبه همی کرد و از فرط انابت دو وبگاه تعطیل همی کرد و دیگر نه ‏خود برقصید و نه به مجلس رقص همی گشت.‏

نقل است که شیخ مشائی را شبی شیخ الرابطین معروف به امیر احمدی بصورت جهودی بر ‏وی ظاهر گشته بدو گفت: " آی لاو یو وری ماچ" و شیخنا جواب همی داد: " می تو" و از ‏هیبت این خواب صیحه برکشیده، ده شیخ بر وی ظاهر گشتند و علت پرسیدند. شیخنا بگفت: " ‏ما دوست ملت اسرائیل هستیم." و چون این بگفت شیخان وی را بزدند. پس گفت: " من نگفتم ‏ما دوست ملت اسرائیل هستیم." پس شیخان باز او را بزدند، از آن سبب که شیخان مرض ‏داشتندی و در هر حال می زدند. پس بگفت: " به هزار بار بگویم که منظور من از اسرائیلی ‏ها فلسطینی ها بود" پس این بار نیز او را بزدند تا شیخ منور محمود العلماء بر وی نازل گشته ‏و شعری بخوانده و همی گفت:‏

شعر
به چشام نگاه کن و دستتو بذار تو دستم
من رو رو سیا کن و دست تو بذار تو دستم
‏( ترجمه شعر: حواسم هست، بالاخره تو پدر عروس منی دیگه خره، نمی ذارم ضایع بشی)‏
و دست شیخ را بگرفت و وی را از آن مهلکه نجات بداد.‏

شیخ محمد نوری از علمای طریقت " سیمائیون" از وی جملات عالی نقل کرد. پس شیخنا ‏بگفت: " النوروز اول السنه"( ترجمه: نوروز اولین روز سال می باشد.) و بگفت: " انا ینتظر ‏بالمناظره بالساعه الکثیر"( ترجمه: من برای یک مناظره صد ساعته آماده ام) و بگفت: " ‏لایستعفی بالنوکر المله زورکی"( ترجمه: بابا استعفا نمی دم، زور که نیست) ‏

نقل است چون خواست بمیرد عزرائیل بر وی نازل گشت و گفت آماده باش تا جانت بگیرم. ‏پس بگفت: دقیقه ای فرصت ده تا آنچه خراب کردمی بقاعده کنم. و عزرائیل وی را فرصت ‏بداد تا به قول خویش کند. و از آن روز هشت هزار سال بگذشت و عزرائیل بمرد و شیخنا کار ‏تمام نکرد و هنوز زنده است رضی الله عنه. ‏

‏1) میخ المنیر: میخ نورانی، نوعی میخ که برق می زند. عضو سمج کابینه نهم.‏
‏2) ...ید: جاافتادگی از نسخه اصلی است. در نسخه چاپ مسکو آمده است( پرید)، در نسخه ‏دهلی آمده است( دوید) و در نسخه لایدن آمده است( دی دیری دی دید)

نوشته شده توسط احسان در روز جمعه 29 شهریور ماه سال 1387 ساعت 04:14 AM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       




خندانه : مرد



دلیل برای اینکه بدانید مرد بودن بهتر است :

1. نام خانوادگی بچه هایتان تابع نام خانوادگی شما است.

2  .مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است.

3.برای یک مسافرت یک هفته ای  تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.

۴.در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.

5.دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.

6.جنسیت شما در موقع استخدام مطرح نیست.

7.لازم نیست کیفی پر از وسایل بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

8.ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.

9.همکارانتان نمی توانند اشک شما را در بیاورند.

10.اگر در 34 سالگی هنوز مجردید  احدی به شما ایراد نمی گیرد.

11.رنگ اجزای صورت شما در هر صورت طبیعی است.

12.با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید.

13.وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.

14.بدون هدیه میتوانید به دیدن تمام دوستان و آشنایان بروید.

1۵.می توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید.   

16.حداقل 20 راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید.

17.ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.

18.در تقسیم ارث سهم بیشتری می برید.

19.احتمال مدیر شدنتان زیاد است.

20.می توانید چند زن داشته باشید.(احتیاط! معلوم نیست خوشبخت شوید)



نوشته شده توسط احسان در روز جمعه 25 مرداد ماه سال 1387 ساعت 3:28 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       




خندانه : انتقام باحال



اینم یک پست که از مشهد میزنم :

راننده کامیونی وارد رستوران شد.
دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند و بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد.
راننده به او چیزی نگفت . دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ولی باز هم ساکت ماند.
دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا!
رستورانچی جواب داد : از همه بدتر رانندگی بلد نبود چون وقتی داشت می رفت دنده عقب 3 موتور نازنین را خرد کرد و رفت.



نوشته شده توسط احسان در روز جمعه 11 مرداد ماه سال 1387 ساعت 1:04 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       




خندانه : حسادت





نوشته شده توسط احسان در روز دوشنبه 6 خرداد ماه سال 1387 ساعت 2:33 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       




خندانه : باهم باشید



باهم باشید

 

هرگز نیندیشید

 

که آیا باهم بودن درست است یا نه !

 

تنها بخواهید که باهم باشید

 

همین کافی است

 

آسان به نظر می رسد

 

نمی خواهید امتحان کنید ؟

 

 

                       Paul Williams

 

 

خب می بینم که تابستون یواش یواش داره شروع میشه . البته برای شما ، از هرجا و هرکاره ای که باشی مطمئنم که خیلی وقته شروع شده و فقط ما باید به خاطر برنامه ی امتحانامون تا 11 تیر جون بکنیم .

قبل از نوشتن باید برگشتن ناصر خان حجازی رو به همه ی بروبچ استقلالی تبریک بگم چون واقعاً آدمه . البته هنوز هم صمد قراره بمونه ولی حالا ....

 

جک 9 تیر :

به ترکه میگن خدا کجاست ؟

میگه نمیدونم والله ولی هر جا هست ابوالفضل نگهدارش باشه  !

 

از یه بسیجی می پرسن : دو خط موازی چیه ؟ میگه : دو خط موازی دو خطی هستند که هیچ گاه بهم نمیرسن ، مگر به دستور مقام معظم رهبری .

 

 

جمله ی 9 تیر :

زنگ در خونتونم ! هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنه !!!

 

نگو بار گران بودیمو رفتیم . نگو نامهربون بودیمو رفتیم . آخه اینها دلیل محکمی نیست . بگو با دیگران بودیم و رفتیم .

 

 

خبر 9 تیر :

 

یک شاعر 26 ساله عربستانی با سرودن یک شعر بلند در وصف « رغد » دختر صدام از وی خواستگاری نمود . به نوشته روزنامه جمهوری اسلامی ، او در قالب این شعر آرزو کرده است خداوند از ازدواج با دختر صدام سه فرزند پسر به وی عطا کند تا یکی از آنان فلسطین را آزاد نماید دیگری آمریکا را در عراق شکست بدهد و سومی در کنار ملک عبدالله پادشاه عربستان قرار گیرد و به وی کمک کند . این شاعر جوان تاکنون چند بار با دختر صدام دیدار داشته و از وی خواستگاری نموده اما هنوز جواب روشنی از او دریافت نکرده است . به نظر می‌رسد این شاعر عرب در دوران رویاهای جوانی به سر می‌برد و اطلاع ندارد که دختر صدام در دوران پیری بسر می‌برد !

 

 

متن 9 تیر :

 به خاطر 1 لیتر بنزین

 من ترانه 10000 لیتر بنزین دارم
 
رستگاری قبل از ساعت 12 امشب

دور دنیا با 100 لیتر بنزین

 رایحه خوش بنزین

 ب مثل بنزین

 علی بنزینی

 بنزینی ها

 بنزین بازی

 مرد بنزینی

 داستان بنزین

 دخترک بنزین فروش

 پسری با 4 لیتری در بزرگراه

 سالهای سهمیه بندی


 



نوشته شده توسط احسان در روز شنبه 9 تیر ماه سال 1386 ساعت 03:55 AM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       




خندانه : پشیمان



وفا دار تو بودم تا نفس بود

دریغا همنشینت خار و خس بود

دلم را باز گردان ، باز گردان

همین جان سوختن بس بود ، بس بود

                                              فریدون مشیری

 

خداییش بعد از ۲ هفته نشستن پای اینترنت هم حال میده ها . مخصوصاْ این که تو قزوین باشی و این هواش رو تحمل کنی . مخصوصاْ تر این که ساعت ۲ باشه و ناهار نخورده باشی چون غذای دانشگاه تن ماهیه .

 

جمله ی ۴ اردیبهشت :

متلک های یک بسیجی :

روزه هاتونو بگیرم جیگر؟

وقت داری واست دعا کنم؟

حیف که روزم و گرنه جیگرتو میخوردم

خواهر اگه نمازتون دیر شده برسونمتون

 

جک ۴ اردیبهشت :

ترکه میره خواستگاری ، اسم دختره پروانه بوده ولی ترکه قاط زده بوده ، یک بند بهش میگفته آهو خانوم ! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه ، ترکه میگه : دست شما درد نکنه آهو خانوم ! دختره شاکی میشه ، میگه : بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو . ترکه میگه : ای بابا فرقی نداره ... حیوون حیوونه دیگه

 

خبر ۴ اردیبهشت :

 میدان آزادی‌ تهران پیاده‌رو می‌شود

عملیات بازسازی میدان آزادی در اردیبهشت آغاز و این میدان پس از بازسازی‌ مشابه چهارباغ اصفهان و شاید هم زیباتر شود .
حجت‌الله ملاصالحی مدیر عامل سازمان زیباسازی شهرداری تهران در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی فارس افزود : با توجه به اینکه میدان آزادی دارای مشکل زهکشی بود ، مطالعات سنگینی برای اجرای بازسازی آن انجام شد .
وی هزینه بازسازی میدان آزادی را 3 میلیارد تومان عنوان کرد و گفت : با بازسازی میدان آزدای این مکان به تفرجگاه شهروندان تهرانی تبدیل خواهد شد .
به گفته ملاصالحی ، 4 آب نمای موزیکال نیز در اطراف این میدان نصب خواهد شد .
مدیر عامل سازمان زیباسازی شهرداری تهران از اجرای عملیات نور پردازی در میدان آزادی خبر داد و گفت : با اجرای این کار مشکل نور میدان آزادی برطرف خواهد شد و همچنین از این پس تمامی جشن‌‌‌های ملی در این مکان برگزار خواهد شد .
وی اضافه کرد : برای اجرای عملیات نور پردازی یک میلیارد تومان اعتبار پیش‌بینی شده است .
مدیر عامل سازمان زیباسازی شهرداری تهران در پایان خاطرنشان کرد : بر اساس مطالعات صورت گرفته بار ترافیکی این میدان به خیابان‌های اطراف منتقل می‌شود و تقریباً این میدان به پیاده راه تبدیل می‌شود .

 

سایت ۴ اردیبهشت :

www.blur.co.uk

 

متن ۴ اردیبهشت :

کاربرد بوق در جامعه

1بوق کوچولو : ( یعنی ) سلام علیک ( نشانه ) احوال پرسی با راننده ی اشنا

2بوق : ( یعنی ) به ... خیلی مخلصیم ( نشانه ) احوال پرسی با راننده ی اشنا

3بوق : ( یعنی ) کجایی بی وفا ؟؟؟ ( نشانه ) احوال پرسی با راننده ی اشنا

569بوق : ( یعنی ) کجا ؟؟؟ ویژه ی مسافر کشی

بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت : ( یعنی ) بدو بیا دیر شد ( نشانه ) صدا زدن خانم جهت رفت به مهمانی

بوق بدون وقفه معمولی با اهنگ : ( یعنی ) دید دید ... دیدید دید !!! ( نشانه ) جلو مراکز درمانی هنگام مشاهده ی ماشبن عروس حتی خالی !

نصب بوق قطار روی پیکان : معنی نداره ( نشانه ) ذوق سر شار راننده

نصب بوق کامیون روی موتور سیکلت : نشانه بزرگواری موتور سوار

نصب آژیر به جای بوق : ( یعنی ) بی بو ... بیبو ... ویژه ی رانندگانی که عشق پلیس بازی دارند ( نشانه ) همکاری مردم با پلیس برای فراری دادن دزدها !!!

تیس تیس : ( معنی نداره ) نشانه ی کلاس بالا ی راننده .

 

توی خیابون که راه میری مواظب باش به جرم بد حجابی نگیرنت


 

 



نوشته شده توسط احسان در روز سه شنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1386 ساعت 1:47 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       






آخرین مطالب

وبلاگ من
 


موضوعات


آرشیو



لینکدونی



لینک روز


گشتن

گشتن تو وبلاگ


خبرنامه

اگه می خوای عضو خبر نامه ی این وبلاگ بشی مشخصاتت رو بده
نام کاربری



آمار
همه ی دید زدن ها : 6797