می دونم که این شعر سیب رو خیلی هاتون ، خیلی بار خوندید . ولی چون خیلی باهاش حال می کنم و می دونم که خیلی های دیگه هم باهاش حال می کنن می نویسم . چطوره ؟
تو به من خندیدی
ونمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
وتو رفتی
وهنوز
سالها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟!
نوشته شده توسط احسان در روز پنجشنبه 16 خرداد ماه سال 1387 ساعت 00:11 AM