حال و روز ما که همه چی رو می بینیم اینه





مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
اینجا کلیک نکنی ضرر کردی
عاشقانه : برای آخرین رنج



ای آخرین رنج ،

تنهای تنها می کشیدم انتظارت

ناگاه ! دستی خشمگین مشتی به در کوفت .

دیوارها در کام تاریکی فرو ریخت ،

لرزید جانم از نسیمی سرد و نمناک .

آنگاه دستی در من آویخت !

 

دانستم این ناخوانده مرگ است

از سال های پیش با من آشنا بود

بسیار او را دیده بودم

اما نمی دانم کجا بود .

 

فریاد تلخم در گلو مرد !

با خود مرا در کام ظلمت ها فرو برد ،

در دشت ها ، در کوه ها ،

در دره های ژرف و خاموش ،

بر روی دریاهای خون ، در تیرگی ها ،

در خلوت گرداب های سرد و تاریک

در کام اوهام ،

در ساحل متروک دریاهای آرام ،

شب های جاویدان مرا در بر گرفتند .

 

ای آخرین رنج ،

من خفته ام بر سینه ی خاک

بر باد شد آن خاطر از رنج خرسند

اکنون تو تنها مانده ای ، ای آخرین رنج !

برخیز ، برخیز ،

از من بپرهیز ،

برخیز ، از این گور وحشت زا حذر کن .

گر دست تو کوتاه شد از دامن من ؛

بر روی بال آرزوهایم سفر کن .

با روح بیمارم بیامیز ،

بر عشق نا کامم بپیوند !

                

                                                            فریدون مشیری

 

ای بابا . دوباره داره شروع میشه بد بختی و سر و کله زدن با استادهای مشنگ ( برای بعضی ها هم پاچه خواری )

خب اول از همه چیز باید به نوید به خاطر پست های پر بار و با معنی که در غیاب من میزد خسته نباشید بگم .

این هم سفر نامه ی شیراز ما :

روز یکشنبه راه افتادیم . توی راه یه سری به پاسارگاد زدیم که اولین بار بود می دیدمش و فوق العاده بود . خیلی شلوغ بود و بعضی ها برای کوروش بزرگ دسته گل آورده بودن . البته یه بنده خدایی هم به طرف مقبره ی کوروش نماز می خوند که اون هم جالب بود ولی از همه جالبتر چیز هایی بود که در مورد جسد کوروش فهمیدم . اینجور که میگن بعد از حمله ی مسلمان ها به ایران برای سالم موندن بنای قبر کوروش ایرانی ها اعلام می کنن که این مقبره ی مادر سلیمان نبی هست و مسلمان ها هم میگن درسته . چون این بنا نمیتونه ساخته ی دست بشر باشه . در زمان حمله ی اسکندر هم که اسکندر به سپاهیانش دستور میده برای سالم موندن جسد قبر رو مهر و موم کنند ولی بعد از مرگش یکی از سپاهیانش وارد مقبره میشه و به جسد بی احترامی می کنه و .... خلاصه که جسد یا به دست سپاهیان اسکندر و یا به دست خود ایرانیان ( برای حفاظت ) از اونجا منتقل میشه و هیچ کس از جای جسد خبری نداره .

روز دوشنبه که به شیراز رسیدیم بلافاصله بارون گرفت تا خود چهارشنبه شب که قرار بود ما برگردیم . ( فکر کنم کارمند های اداره ی هواشناسی شیراز همه سیکل دارن که اصلاً به کارشون وارد نیستن ) در این 3 روز یک برنامه ی مشخص و ثابت داشتم : توی خونه ، صبحانه ، ماهواره ، ناهار ، ماهواره ، شام ، ماهواره ، خواب . یکبار دیگه می نویسم دقت کن : توی خونه ، صبحانه ، ماهواره ، ناهار ، ماهواره ، شام ، ماهواره ، خواب . خوشم میاد که همه ی ویزیتورهای وبلاگم آدم های فهمیده ای هستن و دیدن که درس هی

 جایی در برنامه ی روزانه ی من نداشت .

خلاصه ما هم به امید حداقل یک گردش پنجشنبه هم موندیم و رفتیم بابا کوهی . تو مایه های پارک چمشیدیه ی خودمون ولی ....تر .

رضا اکبری هم که بعد از 3 روز بالاخره پیدا شد و به دادم رسید و شب رفتیم دروازه قرآن و کلی حال کردیم و خندیدیم . حالا توی همین تهران خیلی از گیرهای نیرو انتظامی عذاب می کشیم انگار بس نبود که زیر دروازه قرآن اون هم دوبار نزدیک بود توسط برادران زحمت کش نیروی انتظامی و لباس شخصی ها ( همون یاران گمنام امام زمان ) بریم کلانتری . حالا نمی دونم چرا وقتی می فهمیدن من از تهران رفتم گیر می دادن که باید خود ما الگو باشیم و از ما توقع ندارن . حالا سر چی ؟ ترکوندن یک پلاستیک . شما که غریبه نیستین و می دونید . خداییش اصلاً قیافه ی من به شرارت میخوره ؟

بازی استقلال و پ.ر.س.پ.و.ل.ی.س رو توی ماشین گوشیدم و فهمیدم که هنوز هم خدا این لنگی هارو خیلی دوست داره .

توی مسیر برگشت از رادیو اصفهان چیز جالبی شنیدم . یک بنده خدایی تماس گرفته بود و با لهجه ی اصفهانی میگفت : تو رو خدا به مردم بگید وقتی میرن مسافرت خونه ی اقوام بیشتر از یک شب نمونن چون باعث آزار صاحب خونه میشه . بیچاره یک جوری ناله میکرد که انگار یک ایل رفتن خونه شون و 13 روز عید رو موندن . حالا شما حساب کنید فامیل یک اصفهانی از تبریز بکوبه بره اصفهان و یکشب بیشتر نباید بمونه . خدا رو شکر که هنوز فامیل اصفهانی نداریم .

یکی از استراحتگاه ها و تفریحگاه های بین راهی هم خیلی توجه من رو جلب کرد توی 100 کیلومتری تهران ، اتوبان قم ، به اسم مهتاب . خیلی مجهز بود و البته Number One . حتماً اگه مسیرتون خورد یک سری بزنید .

دو تا سوغاتی برای بچه ها آوردم که هر دوتاش به فنا رفت . یکیش سر ستون واقعی تخت جمشید بود که خیلی بزرگ بود ( حدود 500 کیلو ) ولی هرجور شده توی جورابم قایمش کردم ولی پلیس راه گیر داد و توقیفش کرد و نزدیک بود میراث فرهنگی من رو بندازه زندان . دومیش هم ( این جدیه ) کلی پولکی بود که امروز صبح مورد تهاجم چند مورچه قرار گرفت و تا اومدم سواشون کنم پولکی ها خرد شدن .

 

جک 12 فروردین :

سه تا اصفهانی با هم مسابقه میدن هرکی سرشو زودتر از آب بیرون آورد باید بقیه رو پیتزا مهمون کنه ...... هر 3 تا شون میمیرن .

 

جمله ی 12 فروردین :

اگه از کنار پرنده ها رد شدی و نپریدن فکر نکن نترسیدن ، بدون آدم حسابت نکردن !!!!

 

خبر روز :

 http://www.sharifnews.com/?22835

احمق تر از این ها هست ؟

اسم دانشگاه خودت رو هم آخرش ببین

 

سایت روز :

 www.billyidol.com

 

متن روز :

خیابان ها عوض شده بود .

نوازنده ی نابینا در پیاده رو بهتر از همیشه ساکسیفون میزد .

نئون ها در ویترین مغازه ها دیگر کسالت بار نبودند و ...

مرد فکر کرد راه خانه اش را اشتباه آمده است و گرنه در عرض چند ساعت خیابان نمی توانست اینقدر تغییر کند .

نگاهی به تابلوی خیابان انداخت .

اما دید اسم خیابان همان است که بود به فکر فرو رفت ...

دنیا و این همه زیبایی !

باورش نمی شد

.

.

.

.

مرد عاشق شده بود و نمی دانست



نوشته شده توسط احسان در روز یکشنبه 12 فروردین ماه سال 1386 ساعت 5:48 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [2]
       






آخرین مطالب

وبلاگ من
 


موضوعات


آرشیو



لینکدونی



لینک روز


گشتن

گشتن تو وبلاگ


خبرنامه

اگه می خوای عضو خبر نامه ی این وبلاگ بشی مشخصاتت رو بده
نام کاربری



آمار
همه ی دید زدن ها : 7690