اینجا کلیک نکنی ضرر کردی
عاشقانه : ۰
خداییش هر چیز قزوین که برای من بد باشه حداقل آب و هواش بهم می سازه . 6 روز قزوین بودم یک عطسه نکردم حالا که برگشتم تهران از همون ساعت اول آلرژی برگشت و .... فکر کنم به خاطر اینه که خیابون های قزوین نه درخت آنچنانی داره و نه گلی که بخواد آلرژی بده .
ماشاالله به این سرعت رشد . کرایه های تهران – قزوین 100 تومن دیگه هم گرون شد .
جمله ی 23 فروردین :
میدونی فرق تو با خون چیه ؟ خون میره تو قلب بر می گرده ، اما تو همیشه می مونی .
جک 23 فروردین :
....رکه سر مرز یه عراقیه رو اسیر میگیره . همینجور که داشته میبردتش ، یه دفعه یه خمپاره میخوره بغلشون دست عراقیه کنده میشه . عراقیه میگه : بگذار من این دستمو بندازم تو کشور خودم . ....رکه دلش می سوزه ، میگه باشه . یکم دیگه میرن ، دوباره یه خمپاره میخوره اون یکی دست عراقیه هم کنده میشه . باز عراقیه میگه بگذار من این دستم رو هم بندازم تو وطن خودم ، ....رکه هم میگه باشه . بعد یه ترکش دیگه میخوره پای عراقیه هم کنده میشه ، ورش میداره میندازه اونور مرز . یه دفعه ....رکه تفنگ رو میذاره روشقیقه یارو میگه : هوی ! فکر نکن من ....رکم نمیفهمم ، کم کم داری فرار میکنی ها !!!
خبر 23 فروردین :
روز دوشنبه 9 آوریل گروههای دفاع از حقوق حیوانات در سوئد دست به ابتکاری جدید در میدان سرگل استکهلم زدند تا شهروندان را از مصرف محصولات حیوانی برحذر دارند و توجه آنها را به حقوق این موجودات بی زبان جلب کنند . ابتکاری که منجر به جلب توجه گسترده شهروندان و رسانه های سوئد گردید .
در این آکسیون مردان و زنانی بمانند حیوانات " ذبح " شده و بصورت برهنه در جعبه هایی که در فروشگاهها جهت ارائه گوشت حیوانات مورد استفاده قرار میگیرد بسته بندی شده و اطلاعاتی از قبیل وزن , قیمت هر کیلو و آخرین تاریخ مصرف آنها دقیقا به مانند یک بسته بندی واقعی گوشت بر روی آنها درج شده بود . منظره وحشت انگیز انسانهایی که بصورتی سرد و خونین و برهنه در بسته بندیهایی که نام " گوشت " بر روی آن به چشم می خورد قرار گرفته بودند توجه همه رهگذران و بخصوص توریست ها را به خود جلب نمود . سازمان Charity International visa با این عمل خواستار جلب توجه انسانها به زجری است که میلیاردها حیوان متحمل می شوند تا بصورت قطعه قطعه شده در بسته بندیهای فروش گوشت فروشگاهها قرار گیرند . این سازمان مایل است تا انسانهای هر چه بیشتری محصولات غذایی حیوانی را تحریم کنند .
لودویک لیندستروم مسئول این سازمان به خبرگزاری ت ت می گوید که " کتلت و فیله ای که در یخچال فروشگاهها قرار دارند روزگاری موجودات جان دار بوده اند. بسیاری این توهم را دارند که از این حیوانات به خوبی نگهداری شده است , اما اینطور نیست . هر زمان که از محصولات حیوانی استفاده می کنید در شکنجه این حیوانات سهیم هستید .
متن 23 فروردین :
گاهی وقت ها سکوت سرشار از چه ناگفته هاییست
گاهی وقت نگاه سرشار از فریاد است ولی فقط لبخند
وباز هم لبخند
و نمی دانم تا کی باید بخندم ؟؟؟
دلم برای نگاهش دوباره لک زده است
وبی خیال که عمری به من کلک زده است
قمارعشق و این همه شکست تکراری
دوباره بی بی دل را حریف تک زده است
عجیب علت جیغ مرا نمی فهمند
خودش به زخم سکوت لبم نمک زده است
ولم کنید که دیگر نمی توان خفه کرد
کسی که حرف دلش را به قاصدک زده است
یکی دوبار صدا زد عبورکن شاعر
شعور در پس این کله ها کپک زده است
نوشته شده توسط احسان در روز پنجشنبه 23 فروردین ماه سال 1386 ساعت 02:39 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[3]
عارفانه : درد
درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده ، رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم ، مستم ، چه هستم ؟
همی دانم دلی پر درد دارم . 
فریدون مشیری
خب این هم یک جور بخت خوبه که بهش میگن توفیق اجباری . از شدت بیکاری یه سری به کتاب هام زدم . قسم خوردم و پیش خودم قول دادم که دیگه این ترم کلی درس بخونم . یه کاری میکنم که کف همه ببره . می خوام معدلم رو ببرم روی حداقل 13 !!! چطوره ؟
این آلرژی هم که به قول حمید فرخ نژاد توی فیلم چهارشنبه سوری دهن ما رو زد از بس عطسه کردیم .
جک 14 فروردین :
....رکه تو خیابون داشته راه میرفته یهو یه ماشین بهش میزنه . بلند میشه میگه : حالا من هیچی ، اگه یه آدم بود میخواستی چیکار کنی .... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جمله ی 14 فروردین :
می دونی فرق تو با توپ فوتبال چیه ؟ اون رو باید تلاش کنی تا گل بشه ، ولی تو خودت گلی .
خبر 14 فروردین :
http://www.sharifnews.com/?22848
جور دیگه ای مونده که به ایران تجاوز کنن ؟
سایت 14 فروردین :
www.blondie.net
متن 14 فروردین :
گاهی وقت ها خوشبختی ها چه عمر کوتاهی دارن !
در فاصله ی یک چشم به هم زدن ثانیه هایی که احساس خوشبخت ترین انسان روی زمین رو داری تبدیل به تنها ترین آدم روی زمین می شی ... !
نمی دونم چرا ولی از وقتی که رفتی دست معرفت روزگار از شونه ام برداشته شد ...
تا کی باید تن به روابطی داد که فقط برای ارزش های ظاهریست و بویی از معرفت نبرده ؟
یه دوستانی که اگر سراغشان نروی به سراغت نمی آیند .
دلم می خواهد از این قفس خود را رها کنم و به دامان عقابان ، کبوترانه پناه برم .
معرفت و مرام گوی گمشده ای شده که مردم آن را از چشم شهر حاشا می کنن ... !
دلم از این زمانه سخت تنگ است .
نوشته شده توسط احسان در روز سه شنبه 14 فروردین ماه سال 1386 ساعت 3:16 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[3]
روانشناسانه : گل امید
هوا هوای بهار است و باده باده ی ناب
به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب .
در این پیاله ندانم چه ریختی ، پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب .
فرشته روی من ، ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین در یاب .
به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش !
به بزم ساده ی ما ای چراغ ماه بتاب !
گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب .
مگر نه خاک ره این خرابه باید شد ؟
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب .
فریدون مشیری
سیزده بدر تموم شد . خیلی معمولی تر از معمولی برای من . خدا کنه برای تو خوب بوده باشه . امیدوارم بعضی ها ! از شدت محکم گره زدن سبزه تموم سبزه های پارک ها رو تیکه تیکه نکرده باشن .
جمله ی 13 فروردین :
من تو رو 15 تا دوست دارم . 7 آسمون ، 7 دریا ، 1 دنیا .
جک 13 فروردین :
....رکه نذر کرده بود 1000 تا صلوات بفرسته میره دم ورزشگاه آزادی میگه جمیعا صلوات!! ( چیه ؟ ....رک زرنگ ندیدین ؟ )
خبر 13 فروردین :
http://www.sharifnews.com/?22832
سایت 13 فروردین :
www.black-sabbath.com
متن 13 فروردین : گروه خونی و شخصیت ( کمک می کنه طرفت رو بهتر بشناسی )
گروه خونی O :
صادق ، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند . برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند . اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند ، خیلی راحت آنرا رها می کنند . درباره ی گذشته مثبت اندیشند ، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند . به مسائل مادی اهمیت می دهند . آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند . رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند . می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند . غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند .
گروه خونی A :
محتاط در تصمیم گیری ، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند . به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند . از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند . به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند ، حتی اگر عصبانی باشند . به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند . اگر قلبشان بشکند ، به سختی التیام می یابد . آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند . آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید . ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد .
گروه خونی B :
براحتی از دیگران دستور نمی گیرند . سریع تصمیم گیری می کنند ، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند . به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند . چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید . معقول و خونسردند و درعین بامزگی ، بسیار خجول هستند . از بیان ایده های جدید نمی هراسند . از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند . از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند . براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند . خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند .
گروه خونی AB :
رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند . در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند . در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند . درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند . برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند . درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند . چندان مسئولیت پذیر نیستند . خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند . حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند . می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید .
نوشته شده توسط احسان در روز دوشنبه 13 فروردین ماه سال 1386 ساعت 6:17 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[2]
عاشقانه : برای آخرین رنج
ای آخرین رنج ،
تنهای تنها می کشیدم انتظارت
ناگاه ! دستی خشمگین مشتی به در کوفت .
دیوارها در کام تاریکی فرو ریخت ،
لرزید جانم از نسیمی سرد و نمناک .
آنگاه دستی در من آویخت !
دانستم این ناخوانده مرگ است
از سال های پیش با من آشنا بود
بسیار او را دیده بودم
اما نمی دانم کجا بود .
فریاد تلخم در گلو مرد !
با خود مرا در کام ظلمت ها فرو برد ،
در دشت ها ، در کوه ها ،
در دره های ژرف و خاموش ،
بر روی دریاهای خون ، در تیرگی ها ،
در خلوت گرداب های سرد و تاریک
در کام اوهام ،
در ساحل متروک دریاهای آرام ،
شب های جاویدان مرا در بر گرفتند .
ای آخرین رنج ،
من خفته ام بر سینه ی خاک
بر باد شد آن خاطر از رنج خرسند
اکنون تو تنها مانده ای ، ای آخرین رنج !
برخیز ، برخیز ،
از من بپرهیز ،
برخیز ، از این گور وحشت زا حذر کن .
گر دست تو کوتاه شد از دامن من ؛
بر روی بال آرزوهایم سفر کن .
با روح بیمارم بیامیز ،
بر عشق نا کامم بپیوند !
فریدون مشیری
ای بابا . دوباره داره شروع میشه بد بختی و سر و کله زدن با استادهای مشنگ ( برای بعضی ها هم پاچه خواری )
خب اول از همه چیز باید به نوید به خاطر پست های پر بار و با معنی که در غیاب من میزد خسته نباشید بگم .
این هم سفر نامه ی شیراز ما :
روز یکشنبه راه افتادیم . توی راه یه سری به پاسارگاد زدیم که اولین بار بود می دیدمش و فوق العاده بود . خیلی شلوغ بود و بعضی ها برای کوروش بزرگ دسته گل آورده بودن . البته یه بنده خدایی هم به طرف مقبره ی کوروش نماز می خوند که اون هم جالب بود ولی از همه جالبتر چیز هایی بود که در مورد جسد کوروش فهمیدم . اینجور که میگن بعد از حمله ی مسلمان ها به ایران برای سالم موندن بنای قبر کوروش ایرانی ها اعلام می کنن که این مقبره ی مادر سلیمان نبی هست و مسلمان ها هم میگن درسته . چون این بنا نمیتونه ساخته ی دست بشر باشه . در زمان حمله ی اسکندر هم که اسکندر به سپاهیانش دستور میده برای سالم موندن جسد قبر رو مهر و موم کنند ولی بعد از مرگش یکی از سپاهیانش وارد مقبره میشه و به جسد بی احترامی می کنه و .... خلاصه که جسد یا به دست سپاهیان اسکندر و یا به دست خود ایرانیان ( برای حفاظت ) از اونجا منتقل میشه و هیچ کس از جای جسد خبری نداره .
روز دوشنبه که به شیراز رسیدیم بلافاصله بارون گرفت تا خود چهارشنبه شب که قرار بود ما برگردیم . ( فکر کنم کارمند های اداره ی هواشناسی شیراز همه سیکل دارن که اصلاً به کارشون وارد نیستن ) در این 3 روز یک برنامه ی مشخص و ثابت داشتم : توی خونه ، صبحانه ، ماهواره ، ناهار ، ماهواره ، شام ، ماهواره ، خواب . یکبار دیگه می نویسم دقت کن : توی خونه ، صبحانه ، ماهواره ، ناهار ، ماهواره ، شام ، ماهواره ، خواب . خوشم میاد که همه ی ویزیتورهای وبلاگم آدم های فهمیده ای هستن و دیدن که درس هی
جایی در برنامه ی روزانه ی من نداشت .
خلاصه ما هم به امید حداقل یک گردش پنجشنبه هم موندیم و رفتیم بابا کوهی . تو مایه های پارک چمشیدیه ی خودمون ولی ....تر .
رضا اکبری هم که بعد از 3 روز بالاخره پیدا شد و به دادم رسید و شب رفتیم دروازه قرآن و کلی حال کردیم و خندیدیم . حالا توی همین تهران خیلی از گیرهای نیرو انتظامی عذاب می کشیم انگار بس نبود که زیر دروازه قرآن اون هم دوبار نزدیک بود توسط برادران زحمت کش نیروی انتظامی و لباس شخصی ها ( همون یاران گمنام امام زمان ) بریم کلانتری . حالا نمی دونم چرا وقتی می فهمیدن من از تهران رفتم گیر می دادن که باید خود ما الگو باشیم و از ما توقع ندارن . حالا سر چی ؟ ترکوندن یک پلاستیک . شما که غریبه نیستین و می دونید . خداییش اصلاً قیافه ی من به شرارت میخوره ؟
بازی استقلال و پ.ر.س.پ.و.ل.ی.س رو توی ماشین گوشیدم و فهمیدم که هنوز هم خدا این لنگی هارو خیلی دوست داره .
توی مسیر برگشت از رادیو اصفهان چیز جالبی شنیدم . یک بنده خدایی تماس گرفته بود و با لهجه ی اصفهانی میگفت : تو رو خدا به مردم بگید وقتی میرن مسافرت خونه ی اقوام بیشتر از یک شب نمونن چون باعث آزار صاحب خونه میشه . بیچاره یک جوری ناله میکرد که انگار یک ایل رفتن خونه شون و 13 روز عید رو موندن . حالا شما حساب کنید فامیل یک اصفهانی از تبریز بکوبه بره اصفهان و یکشب بیشتر نباید بمونه . خدا رو شکر که هنوز فامیل اصفهانی نداریم .
یکی از استراحتگاه ها و تفریحگاه های بین راهی هم خیلی توجه من رو جلب کرد توی 100 کیلومتری تهران ، اتوبان قم ، به اسم مهتاب . خیلی مجهز بود و البته Number One . حتماً اگه مسیرتون خورد یک سری بزنید .
دو تا سوغاتی برای بچه ها آوردم که هر دوتاش به فنا رفت . یکیش سر ستون واقعی تخت جمشید بود که خیلی بزرگ بود ( حدود 500 کیلو ) ولی هرجور شده توی جورابم قایمش کردم ولی پلیس راه گیر داد و توقیفش کرد و نزدیک بود میراث فرهنگی من رو بندازه زندان . دومیش هم ( این جدیه ) کلی پولکی بود که امروز صبح مورد تهاجم چند مورچه قرار گرفت و تا اومدم سواشون کنم پولکی ها خرد شدن .
جک 12 فروردین :
سه تا اصفهانی با هم مسابقه میدن هرکی سرشو زودتر از آب بیرون آورد باید بقیه رو پیتزا مهمون کنه ...... هر 3 تا شون میمیرن .
جمله ی 12 فروردین :
اگه از کنار پرنده ها رد شدی و نپریدن فکر نکن نترسیدن ، بدون آدم حسابت نکردن !!!!
خبر روز :
http://www.sharifnews.com/?22835
احمق تر از این ها هست ؟
اسم دانشگاه خودت رو هم آخرش ببین
سایت روز :
www.billyidol.com
متن روز :
خیابان ها عوض شده بود .
نوازنده ی نابینا در پیاده رو بهتر از همیشه ساکسیفون میزد .
نئون ها در ویترین مغازه ها دیگر کسالت بار نبودند و ...
مرد فکر کرد راه خانه اش را اشتباه آمده است و گرنه در عرض چند ساعت خیابان نمی توانست اینقدر تغییر کند .
نگاهی به تابلوی خیابان انداخت .
اما دید اسم خیابان همان است که بود به فکر فرو رفت ...
دنیا و این همه زیبایی !
باورش نمی شد
.
.
.
.
مرد عاشق شده بود و نمی دانست
نوشته شده توسط احسان در روز یکشنبه 12 فروردین ماه سال 1386 ساعت 5:48 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[2]
عارفانه : دیوانه
یکی دیوانه ای آتش بر افروخت
در آن هنگامه جان خویش را سوخت .
همه خاکسترش را باد می برد
وجودش را جهان از یاد می برد .
تو همچون آتشی ای عشق جانسوز
من آن دیوانه مرد آتش افروز .
من آن دیوانه ی آتش پرستم
در این آتش خوشم تا زنده هستم .
بزن آتش به عود استخوانم
که بوی عشق برخیزد ز جانم .
خوشم با اینچنین دیوانگی ها
که می خندم به آن فرزانگی ها .
به غیر از مردن و از یاد رفتن ؛
غباری گشتن و بر باد رفتن ؛
در این عالم سر انجامی نداریم
چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم .
لهیبی همچو آه تیره روزان ،
بساز ای عشق و جانم را بسوزان
بیا ، آتش بزن ، خاکسترم کن
مسم ، در بوته ی هستی زرم کن .
فریدون مشیری
بابا دمشون گرم . استقلال فعلاً برگشت به بازی های آسیا . البته آسون ترین بازیش از دست رفت و پوستش کنده خواهد شد ولی باز هم به کوری چشم حسودا آرررررررررررره .
نبینم دست خالی بیای توی وبلاگ جدیدم هاااااااااااا .
جمله ی 4 فروردین :
غصه نخور که کفش نداری ، یکی رو دیدم که پا نداشت .
جک 4 فروردین :
به تر که می گن دو دو تا . می گه مگه من کامپیوترم ؟
سایت روز :
www.jeepster.co.uk
خبر روز :
http://www.sharifnews.com/?22806
متن روز : ( یک کم به این حرف هام فکر کن تا به مسخره بودن همه چیز پی ببری و بفهمی که همه عروسکیم )
گاهی اوقات به این نتیجه می رسم که هیچ چیز مال من نیست . من , یک جزء از هیچ بزرگ دنیایی هستم که بدون هیچ دلیلی , و بدون هیچ اراده ای به اینجا تبعید شده ام . درون دست های من , سیب سرخ گاز زده ایست که نمی دانم چطور به دست من رسیده است و من همینطور سرگردان به همهمه های مبهم اطراف خویش گوش سپرده ام . محیط من را , هاله ای سیاه و غلیظ از دروغ پوشانده است . و بر فراز سرم , آسمانی به وسعتی که نمی دانم ، به وسعت ندانسته هایم و به رنگ آبی , که پس زمینه ی دست نیافتنی آن است مثل انتهای خواسته های بی انتهای من . اطرافم را آدم ها گرفته اند که هر کدامشان , مثل من , بدون اینکه بدانند برای چه , بر سنگفرشی از باقیمانده مردگانشان , قدم می زنند و گاهی هم , برای اینکه چیزی گفته باشند زیر لب زمزمه می کنند : چه هوای خوبی ! من جزء لاینفک دروغ ها و آدم ها و مردگانی هستم که بر سطح توده ای مدور بر مدار صفر درجه ای به مرکزیت نوری دست نیافتنی می چرخند . می دانم , روزی , به دلیلی که هیچ ارتباطی به من نخواهد داشت در حفره ای تاریک , که هیچگاه متعلق به من نخواهد بود در زیر سنگفرشهایی که خیلی زود , گذرگاه عابران بی خیال خواهد شد مدفون می شوم انگار نه انگار که بودنی برایم بوده است و انگار نه انگار که رفتنی . این موضوع نه به من مربوط می شود و نه به هیچ کس دیگر. این موضوع یک اتفاق ساده است . یک اتفاق ساده ی مسخره برای اینکه تنوعی باشد برای گریز از تکرار قدم زدن های بیهوده و به گمانم کسی هم آن بالاهاست که نظاره میکند مردن تدریجی ام را ... از فراز آسمان لاجوردی دست نیافتنی .
نوشته شده توسط احسان در روز شنبه 4 فروردین ماه سال 1386 ساعت 1:32 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
آخرین مطالب